![]() |
![]() |
|
|
سلام من دوباره برگشتم.... انگار تازه متولد شدم انگار م اون ماهان هستم که تازه ساخته شدم انگار تازه با اون گل و خاک خدا ساختم ..... تا حالا داشتم به آشنایی خودم و دینا و برادرام و خیلی چیزای دیگه تصمیم گرفتم که دیگه از دینا از عشقش و از هیچیش ننویسم .... من یه مدت اینجا نبودم توی شهر غریب به همه چیز فکر میکردم تا اینکه به این جور نتیجه ها رسیدم میخوام از عشقی که به دینا دارم توی مغزم کمتر کنم..... برم دنبال زندگی و ببنیم آخرش به کجا میرسم...... از این به بعد من یه ماهان تازه هستم از عشق و عاشقی نسبت به دینا و برادرام نمیگم و فقط مینویسم..... یا علـــــــــــــــــــــــــــی.... دوباره عشق.... دل خزان زده ام دوباره باغ ارغوان شده است بهشت خاطر پژمرده ام جوان شده است همان بخت به گرد سرم کند پرواز زلال شوق به رگ های جان روان شده است پس از چه مایه صبوری سکوت تنهایی دوباره بلبل طبعم ترانه خوان شده است مگر که دوست به فریاد داد خواه رسید که این خموش ز سر تا به پا زبان شده است دوباره چشمه لبخند او فروزان است تنم ز گرمی این آفتاب جان شده است چه روی داده مگر بانگ بر زدم گفتم مگر که آن مه بی مهر مهربان شده است به مژده جان و دیده و یک صدا گفتند دوباره عشق در این خانه مهمان شده است.............. تا بعد بای.......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:52 توسط ماهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از هر گورستان که میگذرند صلیبی می آویزند تو نیز به قلبت صلیبی آویزان کن تاهمه بدانن که قلب تو گورستان عشق من است.........
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|