تبليغاتX
زندگی میگذرد ولی به نامردی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

((انا لله و انا الیه راجعون))

روح مهیار به ملکوت اعلی پیوست...

ببین عزیزم من دیگه اون آدم ترسوی

سابق نیستم بدون که از مرگ نمیترسم

خیلی زود میام پیشت

آره میام پیشت.....

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:55  توسط ماهان | 
 

غمگین و شاد از سرنوشت

اندوهگین از این ماجرا

نگران برای تو

                          ........ و متعجب!

همچون سلامی بی جواب بر میگردم

هر چند که به دنبال

فریاد ها و فغانهاست

                                از تو..

دلم میسوزد

برای مادرم

و برای صورتت.....

عشقی معصوم

                            بیگناه

مرده در سیاه چال مخوف وجود

امروز

بر شانه اندوهگین زندان بان

                                          غروری بیشعور..

در مسیر آفرینش تلخ ترین تراژدی بودنت

رو به گورستان بی چرا زنده گان

                                               گام بر میدارم

آری

تو تنها زنده هستی....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:44  توسط ماهان | 
 

دیروز به خونه اومدم آنقدر خوشحال بودم چون باید خبری به مهیار اون قلم میدادم که حد نداشت .. خونه پر ماشین بود کیپ تا کیپ نمیدونم عروسی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در و باز کردم وداد زدم مهیار که صدای گریه مامانم بالا رفت ... نگاهی کردم و گفتم اتفاقی افتاده مگه گفتم مهیار مرده فقط صداش کردم.... که یک بار دیگر صدا ی گریه ها بالا رفت .....

مامانم در حالی که گریه میکرد به آرومی گفت مهیار مهیار..... که از حال رفت... کیارا در حالی که اشکای روی گونش رو پاک میکرد گفت... امروز بردیا و مهیار با هم به بیرون رفته بودن که تصادف کردن با یک

کامیون اونقدر تصادف شدید بود که بردیا از شیشه به بیرون پرتاب شد و مهیار هم الان توی کماست... پس بردیا چی شد .... و اون فقط فقط سکوت کرد.... از سکوتش فهمیدم که اون هم رفته اون بالا پیش

خدا........... سرم گیج میرفت کیارا به طرفم اومد و دستام گرفت خودم به دیوار تکیه دادم  نمیدونستم باید اشک بریزم یا گریه کنم برادرم قلم مهیار توی کما و بردیا مونس تنهایههیم هم پیش دینا....

آخه خدا من چرا این طوری خدا.........................................................................

بردیا رفت پیش خدا امروز من بودم در حالی که گوشه ایی از قبرستان نشسته و برای او گریه میکردم ... اویی که تمام وجود من است .....

ای برادر دوست دارم...

برای مهیار دعا کنید که از کما دراد.........

اون تنها کسی که میتونم باهاش باشم....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:35  توسط ماهان | 
 

سلام.... اون بالا هم گفتم که این آخرین حضور من در بین شماست.... دیروز اتفاقی افتاد که هرگز نتوانستم از نگفتن آن خودداری کنم.....

مهشید که یادتون همونی که میگفتم دوسش دارم ولی اون حتی یه نگاه به من نمیکرد.. ومیگفت من یکی رو دارم و مثل تو بیکار نیستم که وقتم و برای همه بزارم..... تااینکه به دینای عزیز گفتم و اون جوابی

داد که دیروز بهش رسیدم....

دیروز توی پارک به همراه اشکان نشسته بودم .... اونقدر تو فکر بودم که متوجه نگاه هایی از روبروی خود نبودم .. اشکان نگاهی کرد و گفت ..ماهان برعکس شده دختر نگاه پسر میکنه که ا ز روبره یا برعکس..

والا نمیدونم توی این دوره زمونه که برعکس شده.... اون موقع بود که سرم رو بالا اوردم و مهشید عشقی که بخاطرش میخواستم جان هم دهم را روبروی خود دیدم .... مهشید لبخندی زد اشکان که

میدونست اون کیه به آرومی گفت... یکم دیگه بشینم شر به پا میکنم من میرم تو هم چند دقیقه دیگه بیا.... اشکان رفت اومدم منم برم که مهشید با سرعت تمام به طرف من آمد...

نگاهی کردم و گفتم خانوم اینجا زشته از این کارا میکنین.... هرکس که رد میشد نگاه معنی داری به منو و اون دختر میکرد.... سرم پای بود مهشید سفت دستام رو گرفته حس خوبی نداشتم یعنی اصلا دوست

نداشتم که اون با من باشه.... مهشید چند دقیقه ایی صبر کرد و گفت ..... یادته که عاشق من بودی منم دوست نداشتم از اون موقع تا حالا خیلی فکر کردم...... منم عاشق تو هستم.... با حرف این مو به

تنم سیخ شد.... مهشید بس کن ... چی میگی چرا از این کارا میکنی.... مهشید بلند شد و با صدای بلند گفت... خانوما و آقایون که اینجا هستید میدونم که به من میخندید یا میگین دیوانه شدم.... من الان

در این جمع از این پسر خواستگاری میکنم..... وای که مامورها رسیدن الان که بدبخت شم... دفعه دوم بودم که این بلا سرم میومد... آقا اینا اومدن حالا گیر داده به سر من آقا این چه سری شما برای خودتون

درست کردین و موهام رو دادم به باد.....

حالا از این بگذریم این مهشید رفته عشق و حالش رو کرده حالا اومده میگه دوست دارم... این که از یه پسر بدتر.... مهشید اینجا توی این وبلاگ میگم.....

حاجی خر خودتی......

اینو هم میگم واسه اون نامردهایی که میرن و برمیگردن ومیگن دوست داریم...

نگاهی کرد و من را دربه در کرد

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد آمد تا بماند

ولی من رفته بودم اوضرر کرد..............................................................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فردای حضور......

کار با عشق بی سرو سامان نمیماند عزیز

آفتاب اینگونه سرگردان نمیماند عزیز

گرگها روزی از آبادی فراری میشوند عزیز

حسرت نی بر لب چوپان نمیماند عزیز

این کویر تشنه باران شب گل میدهد

آسمان شرمنده ریحان نمیماند عزیز

یک نفر گل میکند از دور دست  ها فاجعه

کوچه ها و شعر ها ویران نمیماند عزیز

یک نفر فردا جهان را مهر باران میکند

تا ابد پنهان نمیماند عزیز.................

مهشید خانوم نمیشه که تا عشقت رفت بیای سراغی از این ورای خط کنی.....

منم هم تو رو هم عشقت رو فراموش کردم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:31  توسط ماهان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از هر گورستان که میگذرند صلیبی می آویزند تو نیز به قلبت صلیبی آویزان کن تاهمه بدانن که قلب تو گورستان عشق من است.........

نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
بزغاله
بلاگفا
عاشقان عشق
گفتم شها کن جفا گفتا بروگر عاشقی هر دم بلا افزون کنم
نگاه من
تک ستاره آسمان دل
منم خدایی دارم
شبگرد
بیا تا برایت بگویم که چقدر تنهایی من بزرگ...
پسر متولد عشق
میشه زنده بود و...........
........قلب های شکسته.........
دخترک سرزمین تنهایی
دیوونه زنجیری
ونوس
یک بوس کوچولو
only for you
دفتر خاطرات یه دیوونه
کاکا و مسی
عشق آبی
اشك يخي .بال پرواز. شكست روح
دکتر پارسا
سرنوشت
عشق و تنهایی
عشق و تنهایی
رپ كردن تو غرب تهران يعني 431
bia2 موسيقي
حرفهاي ناگفته
هواداران کاکا
قفس کوچک
شب آرزوها
خودمانی تر از خودمانی
پریچهر
منو با یه بوسه کوچولو ببر تا ستاره
رهگذر
دل تکونی
من از رقیب خود راضیم
پر از خالی
ما بهترینیم
باران تلخ
شاخه گلی برای داماد
منم اون تروریسم عشق
picture
اگه میدونستی قد یه دنیا دوست دارم... افسوس
من و تو
تیغ سیاه
آرش
بالاترین فریاد سکوت
پر از مطالب بیست(پگاه)
پچ پچ یه قورباغه تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM